پارت صد و سی و ششم :

یونس با عصبانیت جلو می‌آید؛ اما قبل از اینکه به او برسد، نیکداد یقه‌اش را چنگ می‌زند و به عقب هولش می‌دهد. کمرش به سنگ‌نمای ساختمان می‌چسبد و در همان تاریکی هیولایی از چشمان نیکداد به نگاهش می‌رسد که پاهایش را سست می‌کند.
- فکر کردی بدون دخترت نمی‌تونم زندگیت رو زنت رو بچه‌هات رو خودت رو به خاک سیاه بشونم! فکر کردی دخترت رو به زور پای سفره عقد بشونی من دستم بهت نمیرسه تا بیچارت ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    حالا اون محمود لعنتیم میفته دنبال نیکداد،اون محسن عوضی گفته بود هنورم دنبال انتقام 🥺🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    فقط در این حد بگم هیجانات اصلی رمان مونده تازه اول راه داستانیم🙈

    ۲ ماه پیش
کپی شد!